خرید بک لینک
شب عجیبیه، شاید عجیبترین شب در این چند سال. سه سالی بوده که این حس را تجربه نکرده بودم. حس تنفر و دلزدگی از چیزی که لحظه لحظه زندگی کرده بودمش. چقدر عجیب شدیم، روزگار عادتمان داده، دوست نداشتن را یاد گرفتیم، پا روی همه چیز گذاشتن را، دور شدن تعمدی از چیزی که برای داشتنش زمین و آسمان را به هم وصل میکردیم. انگار نه انگار... امشب هم یادمان میرود، مثل شبهای ناآرامی که داشتیم و به امید فرداها گذرانیدمشان. فردایی که پر شد از تنفر. حسی که بعضی وقتها لازم است.

برچسب: نویسنده: سجاد صمیمی تاريخ: پنجشنبه 30 آذر 1396 ساعت: 22:26

با بدترین حس برگشتم شب عجیبیه، شاید عجیبترین شب در این چند سال. سه سالی بوده که این حس را تجربه نکرده بودم. حس تنفر و دلزدگی از چیزی که لحظه لحظه زندگی کرده بودمش. چقدر عجیب شدیم، روزگار عادتمان داده، دوست نداشتن را یاد گرفتیم، پا روی همه چیز گذاشتن را، دور شدن تعمدی از چیزی که برای داشتنش زمین وادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سجاد صمیمی تاريخ: سه شنبه 13 تير 1396 ساعت: 11:12

یکی از عجیبترین شبهای زندگی بود شاید. پر از ناراحتی، پر از تلخی. همزمان تبدیل شد به شبی پر از خندیدن، خندیدن به هیچ. ساعت ۱۱ بود، سید زنگ زد پاشو بیا، نیم ساعته رفتم. یک روز بود چیزی نخورده بودم. گوشت شوارتز آورد. تا ۲-۳ صبح حرف زدیم، خندیدیم، داستان ساختیم و خندیدیم، مثل بچه ها. فردا صبحش زدادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سجاد صمیمی تاريخ: سه شنبه 13 تير 1396 ساعت: 11:12

هنوز یک سال نشده، شبی که تی شرت را پوشیدم، عکس را گرفتم و بعدش رفتیم جای همیشگی. یک عکس هم آنجا گرفتیم که هیچ وقت آپلود نشد. فکرها داشتم و داشتیم. اولین بار بود که هیچ عجله ای برای ایران رفتن نداشتم. به قول اینجاییها "the home is where the heart is". چند ماه قبلش شروع شده بود. همان شبی که اینادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سجاد صمیمی تاريخ: سه شنبه 13 تير 1396 ساعت: 11:12

قلب تو قلب پرنده پوستت اما پوست شیر، زندون تن رها کن ای پرنده پر بگیر، پشت این جنگل تن سبز پشت دشت سر به دامن، پشت این روزای تاریک، پشت این شبهای روشن، برای باور بودن جایی شاید باشه شاید برای لمس تن عشق کسی باید باشه باید، که سر خستگیاتو به روی شونه بگیره برای دلواپسیهات واسه سادگیت بمیره ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سجاد صمیمی تاريخ: سه شنبه 13 تير 1396 ساعت: 11:12

آدمهای ساده را دوست دارم. ... همان ها که بدی هیچ کس را باور ... ندارند. همان ها که برای همه لبخند دارند. همان ها که همیشه هستند، برای همه هستند. آدمهای ساده را باید مثل یک تابلوی نقاشی ساعتها تماشا کرد؛ عمرشان کوتاه است. بسکه هر کسی از راه می رسد یا ازشان سوءاستفاده می کند یا زمینشان می زند یا درس سادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سجاد صمیمی تاريخ: سه شنبه 13 تير 1396 ساعت: 11:12

تقریبا با هم رسیده بودیم مونترال. طبقه ۱۴ کنکوردیا جایی بود که ما ۳ نفر برای بار اول روبرو شدیم. ۲ تا میز خالی بود، میزها رو شریک شدیم. خیلی به هم شبیه نبودیم، هنوز هم نیستیم ولی راهمان با هم جور شده بود. اختلاف بود، هنوز هم هست، شاید بیشتر هم شده، ولی دوست شدیم و دوست بودیم و هنوز هم هستیم. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سجاد صمیمی تاريخ: سه شنبه 13 تير 1396 ساعت: 11:12

باید رای داد، نباید با صندوق قهر کرد، راه رسیدن به دموکراسی فقط و فقط از همین صندوق است. باید رای داد، و اینبار روی برگه نوشت عارف یا روحانی. نفس حضور ما و رای دادن ما برای ما تمرین است و برای تندهای حاکم شکست. شک نکنیم که هدف از رد کردن این همه آدم با صلاحیت ناامید کردن مردم بود از تعیین حق سرنوشادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سجاد صمیمی تاريخ: سه شنبه 13 تير 1396 ساعت: 11:12

خیلی وقته، چند سال، سعی کردم وسط بایستم. البته از نظر دور و بریها نه از نظر آدمهای دور، که اتفاقا از نظر اونها احتمالا اصلا وسط نیستم، که اهمیتی هم نداره. با یک شعاع کوچک، همه جور آدمهایی رو دوست هستم باهاشون. بعضی از صمیمیترین دوستها شاید در نگاه اول کمترین وجه اشتراک رو داشته باشیم. ولی اوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سجاد صمیمی تاريخ: سه شنبه 13 تير 1396 ساعت: 11:12

خوابيدن بهترين نعمته. از همه جا جدا ميشى.

برچسب: نویسنده: سجاد صمیمی تاريخ: سه شنبه 13 تير 1396 ساعت: 11:12

صفحه بندی